وحشتِ دنیایِ بی علی
- شناسه خبر: 6614
- تاریخ و زمان ارسال: 17 تیر 1405 ساعت 15:36
- نویسنده: لیلا سعادتی

کبری سعادتی/ اوزگور آنلاین به نقل از آزنا آنلاین|
۹ اسفند ماه دنیای ما تیره و تار شد.
رهبر از دست دادیم. پدر از دست دادیم.
پدری که اگر ۱۰۰ سال دیگر هم از دست می دادیم برای ما ناگهانی بود.
درست است که دشمنان با انواع دسیسه ها حجاب شده بودند تا دنیای معاصر او را آن گونه که بود نشناسد اما کافی بود یک بار پای سخنان گهربارش بنشینی و زندگی اش را مرور کنی. شیفته اش می شدی.
عالم به همه علوم بود و پا جا پای معصومین گذاشته بود.
ساده زیستی اش خودش یک کلاس درس بود در روزگاری که هر کسی خودش را به هر در و دیواری می زند تا چیزی از زرق و برق دنیوی کم نداشته باشد.
علمش دریا بود و برای اینکه در اعماق ذهن و قلب مان جای بگیرد آن را قطره قطره در باورمان می ریخت. سخنرانی هایش را که می شنویم انگار با یک بصیرتی خاص کدگذاری شده بود برای این روزهای مان و ما مثل همیشه سرآمدیم به دیر رسیدن ها و دیر فهمیدن ها.
به معنی تام کلمه پدرمان بود و پدری کرد در حق تک تک مان.
و وقتی در دیدارهایش با اقشار مختلف «باباجان» می گفت دل مان غنچ می رفت.
روحیه طناز و ادیبی داشت. بحثی نبود که در آن سررشته نداشته باشد.
وقتی در دیدار با پوتین تاریخ روسیه را برایش تشریح کرد، پوتین دست و پایش را جمع کرد. او بعدها اقرار کرد که انگار با مسیح دیدار کردم.
یا شهید سردار حاجی زاده می گفت در بحث موشکی نظرات شان کاملا تخصصی بود.
جلسات شعری شان هم که قند همه عالم را در دل مان آب می کرد.
دشمن شناس بودند و موقعیت شناس.
عباس موزون زندگی پس از زندگی واژه دانستمند را برای آقا به کار بردند و گفتند چون در جایگاه رهبری بودند، شخصیت برجسته شان آنطور که باید مشخص نشد. فقدان شان جبران نمی شود و آه های بلند ما و گریه های خون بار ما و تپش قلب های بی قرار ما از داغ فراقش نخواهد کاست.
هنوز مانده تا بفهمیم چه کسی را از دست دادیم.
و هنوز در ازدحام خونخواهان و عزاداران غوطه وریم و گرمیم و مانده تا در سکوت بنشینیم و ببینیم دنیا چه خاکی بر سرمان کرده است.
آمریکا و اسرائیل جنایتکار بیت رهبری را بر سرمان آوار کردند.
رهبر عزیزمان و خانواده اش را به شهادت رساندند و این روزها که در حال تشییع پیکر مقدس شان هستیم همه مان بی دل شده ایم و قلب های مان هنوز زیر آوار خبر بمباران بیت رهبری مانده است.
قلب هایی که بی قرار می زند و با هر تپش در پی انکار است و می گوییم خدایا کاش خبر دروغ باشد و چشم باز کنیم و ببینیم یک کابوس وحشتناک دیده ایم اما کاش ها و ای کاش های ما راه به جایی نمی برد.
تهرانی ها طی دو روز با رهبر شهیدمان وداع کردند. آقای عزیز ما برای همیشه از تهران رفت.
این خبر آنقدر تلخ و سنگین بود که بهت و ماتم توامان از دیوار های قلبمان فرو می ریخت در حالی که من اهل تهران نیستم.
خبر آنقدر مسخ کننده بود که همه مان خیال کردیم سال ها ساکن بیت رهبری بودیم و غم فراق با همان عظمت و در همان لحظه در قلب های مان اتفاق افتاده است.
آقا! یادتان هست می گفتید «شما مرا می بینید و دوستم دارید و من شما را نمی بینم و دوست تان دارم.» حالا جایگاه مان عوض شده و ما شما را نمی بینیم و دوست تان داریم و حجم دوست داشتن مان آنقدر زیاد است که دست از جان شسته ایم و خیابان گرد شده ایم و دست و دل مان به هیچ کاری نمی رود.
در قم و در بارگاه حضرت معصومه و مسجد مقدس جمکران پیکر مقدس تان تشییع شد و الان مسافر کربلایید آقا!
همان که همیشه آرزویش را داشتید.
اولین زائر اربعین حسینی شدید آقای من!
بعد برمی گردید مشهد الرضا و در آنجا بعد از ۳۷ سال مجاهدت خستگی ناپذیر آرام می گیرید. هرچند آرامش همیشه با روح بلندتان همراه بود.
خیلی زحمت مان را کشیدید از ما به ما مهربان تر بودید اما ما دیر فهمیدیم اما همان طور که گفتید امت تان مبعوث شده اند و به خونخواهی رهبر خود به پا خاسته اند.
آقا جان! دلگیر نباشید از ما…
ما مردم کوفه نبودیم که «علی» را تنها بگذاریم و «مجتبای»تان را هم تنها نمی گذاریم آقا. ما با ایشان بیعت کردیم و عهد و پیمان می بندیم که تا آخرین قطره از خون خود پای انقلاب و ایران عزیز بمانیم.
به شما هم می گوییم به امید دیدار
امیدواریم با صاحب زمان و مکان و صبح ظهور دوباره برگردید.
از امام رضا هم می خواهیم شما را در آغوش بگیرد. مسئولیت شما را خسته نمی کرد و همیشه آرام بودید. شما خسته طعنه ها بودید.
به امام رضا می سپاریم تان.
باز هم برای ما و ایران سربلند دعا کنید ابرمرد ایرانی.
دعا کنید تا فرزندان خوبی برای شما باشیم و علم شما را به دست صاحب اصلی اش برسانیم.
هوای قلب های از تپش ایستاده ما را داشته باشید.
نمی دانیم بعد از شما چگونه به زندگی عادی بر گردیم. ما دنیا را بدون شما نه خواسته بودیم و نه تصور می کردیم و از دنیای بی «علی» وحشت داریم.







